عصبیت و رشد آدمی/قسمت دوم / صفهات50تا100/از دید من

خرید بک لینک
برای تامین انتظارات عصبی وی راه های متفاوتی به کار می برد/.سعی می کند از طریق مهم جلوه دادن خود جلب توجه بنماید . دیگران را خشنود و راضی نگه دارد .فریبندگی کند و وعده های دروغین بدهد .برای دیگران وظایف و تعهداتی تعیین کند.ممکن است خودرا به بیچارگی بزند یا تظاهر به عشق و دوست داشتن دیگران کند/ گاهی هم با زور و تهیدید انتظارات خود را اعمال می کند /././. از میزان انزژی و کوششی که وی صرف توجیه و ارضا انتظارات خود می نماید می توان فهمید تا چه حد تحقق آنها برایش اهمیت دارند بنابر این اگر در ارضا آنها با مشکل مواجه شود منجر به واکنش بسیار شدیدی در وی می گردد .. یکی از واکنش ها ترس و هرای دائمی است که به علت پیش بینی شکست در ارضا انتظارات خود در وی موجود است /./ عصبانیت و خشم اغلب از واکنش هایی هستند که به علت شکست در ارضا توقعات عصبی ایجاد می گردد /. چون توقعات در نظر خود او موجه و منطقی است بنابر این رد آنها به نظرش بی انصافی و بی عدالتی می رسد /././. گاهی شخص خشم خود را به صراحت ابراز نمی دارد بلکه می کوشد خود را چنان از رد شدن توقعاتش رنجور و بیچاره جلوه دهد که در طرف ایجاد پشیمانی و گناه ایجاد گردد . در حقیقت {رنجور نمایی} وسیله ای است برای سرزنش دیگران { شکلی غیر مستقیم برای انتقام} /./. در حقیقت شخص عصبی به اندازه ای می تواند توقعات عصبی{ که اغلب آنها برای خودش غیر قابل دیدن هستند} را بشناسد و از بین ببرد که خود ایده آل و تلاش برای کسب عظمت که منشا و ریشه این توقعات به حساب می آیند را {ضعیف کند}/./././ وی در مورد خودش فقط تیرگی هارا می بیند ودرمورد دیگران روشنی هارا..هیچوقت مجموعه زندگی و خصوصیات خود را با مجموعه زندگی دیگران مقایسه نمی کند و طبیعی است که در نتیجه این سنجش خودرا فوق العاده ناراضی .مایوس و محروم احساس می کند / ضمنا این بی علاقگی که منشاش توقعات عصبی است برای توجیه {خودخواه بودن} صورت می گیرد// نتیجه اجتناب ناپذیر مقایسه تیرگی های خود با روشنی های دیگران یکی حسادت است و دیگری بی علاقگی به دیگران /../ بدین جهت است که با خود می گوید چرا من که از همه محروم تر و بیچاره تر هستم به فکر دیگران باشم؟ اصولا چرا دیگران که وضعشان از من بهتر است باید از من انظار کمک داشته باشند ؟ من باید تنها به فکر خودم باشم/.// پس یکی از آثار توقعات عصبی احساس نارضایتی از زندگی است و به دنبال آن حسادت و بی عاطفگی . تاثیر دیگر توقعات این است که خودش را نسبت به حق و حقوقش دچار تردید می کند .. یکی از علل تردید نسبت حقوق خود این است که منشا توقعات و انتظارات او خیالی هستند و او در مواجهه با حقیقت نمی داند که آیا در فلان مورد حق دارد فلان امتیاز را برای خود قاءل گردد یا نه /./././کسی که در تخیل مقام بسیار بالایی برای خود قائل است و توقعات گزافه ای از دیگران دارد گاهی از مطالب حقوق مسلم خود هم عاجز است /../ شخص عصبی از اینکه نمی تواند حقوق و امتیازات واقعی برای خود قائل گردد رنج زیادی می کشد و از این طریق هم بر احساس نارضایتی اش افزوده می شود/./././ فرد عصبی نمی داند احساسات واقعی اش چیست و از تمرکز. فکر و اندیشیدن دقیق در باره موضوعات عاجز است/././ وی تخیل .توقعات و انتپاظارات گزافه را جانشین کار عملی می کند و این کم کاری و عدم استفاده از تمرکزو انرژی ها برای پیشرفت واقعی به نوبه خود عقب ماندگی قبلی وی را تشدید می کند/././ درمواردی هم که زندگی اجتماعی ایجاب می نماید که او مجبوربه انجام کاری باشد حتی قبل از شروع احساس خستگی شدیدی دارد زیرا انجام کار را نه وظیفه خود می داند و نه به علت ترمز های رو حی.تفرقه انرژی . تضاد های درونی و ر عملی می کند و این کم کاری و عدم استفاده از تمرکزو انرژی ها برای پیشرفت واقعی به نوبه خود عقب ماندگی قبلی وی را تشدید می کند/././ درمواردی هم که زندگی اجتماعی ایجاب می نماید که او مجبوربه انجام کاری باشد حتی قبل از شروع احساس خستگی شدیدی دارد زیرا انجام کار را نه وظیفه خود می داند و به علت ترمز های رو حی.تفرقه انرژی . تضاد های درونی و غیره استعداد و توانایی کار مثبت و خلاقه را ندارد /../ هرقدر که توقعات عصبی عناد آلود تر باشند شدت خستگی بیشتر است و شخص {بدون آگاهی} این چنین استدلال می کند که دیگران مسول همه مشکلات و گرفتارید های من هستند بنابر این وظیفه آنهاست که جبران کنند //./././ مهم ترین وظیفه روانی توقعات عصبی آن است که فرد می خواهد دیگران را مسول ایده آل نبودن خودش قلمداد کند چرا که تصور می کند انتظارات عصبی از دیگران ضامن {کسب عظمت} در آینده است و استدلال نا گاهش این است که اگر این توقعات را در خود حفظ کنم در آینده به عظمتی که در ذهنم ترسیم کرده ام خواهم رسید/./ بنا براین امید به آینده اورا نسبت به حال بی علاقه و بی توجه می نماید/./././

فصل سوم

بلای باید

شخص عصبی یک تصویر ایده آل در ذهنش تصور می کندو به خودش میگوید{باید} شبیه به آن شوی واز خودش توقع دارد که باید هرصفتی که در او ایجاد عظمت و بزرگی می نماید در خودش ایجادکند و چون در این توقات وباید ها مثل سایر احتیاجات عصبی یک کیفیت اجباری وجود دارد شخص را بدون اختیار وادار به پیروی می کند و درست همانند یک دیکتاتور واقعی برنامه زندگی وی را تعیین می نمایند خلاصه هر صفت. احساس . حالتی که نشانه یک شخصیت ممتاز است را باید داشته باشد و هرچه که نشانه حقارت و بی ارزشی است نباید داشته باشد یا اگر دارد باید آن را مخفی کند/./././. یکی از مهم ترین ویژگی توقعات عصبی آن است که شخص کوچکترین توجهی به امکان پذیر بودن آنها ندارد و به حکم باید های گوناگون از خودش توقع دارد همه اینها را به نحو کامل انجام دهد /././. پذیرفتن محدودیت ها ملازمه دارد با پایین آمدن و سقوط از خود ایده آل که این خود به معنای احساس ناچیزی . بی ارزشی و فناست/././کسی که عصبیتش شدید است از خودش انتظار دارد درمدت کوتاهی همه مشکلاتش را حل کند و عصبیتش را از بین ببرد /././ ممکن است شخصی بتواند مشکلات خود را تشخیص دهد ممکن است به اتکا همین از خود توقع داشته باشد که مشکلاتش را فورا درمان کند در صورتی که رفع ناراحتی های روانی بستگی به شدت ساختمان عصبیت .شدت مقاومت ها و زنده و فعال بودن نیروی های مثبت و سازنده وجود شخص دارد{ این تیکش رو خودمم نفهمیدم}/. مثلا یکی از باید هایی که خیلی متداول است شخص به خود می گوید توهرگز نباید احساس آزردگی و رنج نمایی و همه چیز را باید تحمل کنی{ کیه که هرگز رنجیده نشه!!!؟؟؟؟}/././ شخصی که به دلیل ساختمان عصبیتش به هیچوجه ظرفیت. استعداد و توانایی احساس خیر خواهی و رفتار نیک را ندارد به حکم باید ها خود را محکوم می داند که لااقل که تظاهر به چنین رفتار هایی نماید/././/گاهی به جای اینکه با دقت و حوصله برسی کند که مشکلات فعلی اش چیست چشم بسته دیگران را مقصر می سازد و به این طریق سلب تقصیر و نقص از خودش می کند در حقیقت به این وسیله می خواهد ایده آل بودن خودن و قصر بودن دیگران را محرز سازد/./. شخص عصبی از اشتباهات خود برای بهبود وضعش استفاده نمی کند{البته در حالت شدید} فقط خود را سرزنش و ملامت می نماید و اسم این خود تخریبی را { انتقاد واقع بینانه } می گذارد//// شخص عصبی به علت آنکه تحمل دیدن هیچگونه نقصی را در خود ندارد بیشتر در تخیل به سر می برد تا آسان تر بتواند نقص های خود را نبیند. توجیه یا تحریف کرده و رفع و رجوع نماید/././ بعضی ها بوسیله قدرت اراده سعی می کنند بر نقص هایی که نباید داشته باشند فائق آیند البته با این تمرینات ترس او به هیچوجه از بین نمی رود ریشه آن هنوز باقی است و تازمانی که منشا آن از بین نرفته باشد از بین خواهد رفت /./ البته که این باید ها نمی خواهند تغییر واقعی در شخص ایجاد نمایند بلکه همین کافیست که شخص به ظاهر ایده آل به نظر برسد/././ باید ها در هر حالتی هم که باشند تنها یک هدف دارند وآنهم نزدیک شدن به خود ایده آل و عظمت است /. از زاویه دیگر باید های وسایلی هستند که خود ایده آل شخص را تایید کرده و در ظاهر وی را به آن نزدیک می سازند/./././././././. گاهی به علت عدم اطاعت از یک دیکتاور {پلیس بد}درونی حالت های منفی از قبیل ترس اضطراب نا امیدی و بیچارگی در فرد ایجاد می شود در این حالت دیکتاتور دیگر {پلیس خوب} یا یک باید دیگر فورا دخالت می کند و نمی گذارد فرد حالت و احساس منفی خود را دیگر حس کند /./ مثلا مثلا و مثلا خانمی که به حکم یک باید {پلیس بد}مجبور بود همیشه رفتارش مطبوع و مردم پسند باشد وقتی مورد گلایه دوستی قرار گرفت به قدری دچار احساس سر شکستگی و اضطراب شد که چهره اش تغییر کرد و احتیاج شدیدی به محبت{پلیس خوب } در رفتارش ظاهر گردید /././ شخص عصبی در چنین حالتی رفتاری درست مثل نوکری است که چندین ارباب پر قدرت و جابر دارد که هریک به او فرمانی می دهد بر خلاف فرمان بقیه/.// درچنین مواقعی امر هر یکی از باید{پلیس} هارا که رعایت کند گرفتار شلاق بایدی می شود که دستورش را رعاییت نکرده/./. متضاد بودن باید ها به دلیل متضاد بودن ریشه آنها{ مهر طلبی برتری طلبی و عزلت طلبی } است /./ واکنش افراد در مقابل دیکتاتور های درونی یا یا پیروی و تطابق با آنهاست یا تمد و طغیان علیه آنها /./ تیپ برتری طلب خود را با دیکتاتور ها تطبیق می دهد و به آنها می نازد . آنها را با اصول اخلاقی و اصیل عوضی می گیرد و و سعی می کند در زندگی واقعی هم آنها را به کار گیرد/./. تیپ مهر طلب که حل همه مشکلاتش را در عشق می بیند از باید های پیروی می کند واز نقصشان دچار هراس می گردد .. درعین اینکه تلاش می کند تا خود را مطابق آنها گداند اغلب چنین احساس می کند که نمی تواند آن طور که باید و شاید از عهده کار بر آید بنا براین خودرا دائما ملامت و احساس گناه و خفت می کند/./ تیپ عزلت طلب که استقلال و آزادی مهم ترین مطلوب زندگی اش است علیه دیکتاتور های درونی تمرد و طغیان می کند چرا که از هرگونه فشار و اجبار بیزار است /. گاهی هم ممکن است تمرد وتسلیم نشدن به باید ها یک نوع تعکیس منفی باشد مثلا اگر این تیپ به حکم باید های خود خود را مجبور به انجام کاری می بیند اینطور به نظرش می رسد که دیگران او را مجبور به انجام آن کار کرده اند/ بنا براین احساس بی علاقگی و بی رغبتی به همان کاری که بنا به باید درونی انجام میداد نشان می دهد/.//./././ هریک از سه تیپ مقدار زیادی از باید هارا تعکیس می کند /.که یک طریق دیگر از تعکیس آن است که شخص تصور می کند دیگران توقعات زیادی دیگران از او دارن و او مجبور به اطاعت است/./ در چنین مواردی فرد دو نوع وا کنش نشان می دهد یکی اینکه سعی می کند توقعات دیگران را حدس بزند { ضمنا در این مورد همواره نگران است که مبادا در انجام این توقعات توفیق نیابد و مورد سرزنش دیگران قرار گیرد و دوم آنکه اگر شخص عصبی از تحمیل و مداخله بیزار باشد رفتاری می کند برخلاف توقع دیگران یعنی هر توقعی را نوعی فشار و تحمیل تلقی کرده و مقابل آن حالت دفاعی می گیرد/./././ درحالت کلی درمورد باید ها بستگی به فرد دارد که از آنها پیروی کرده آنها را طردکند یا علیهشان طغیان نماید/.///./././. مهم ترین ناراحتی که در روابط انسانی ایجاد می شود ناشی از حساسیت شیدی است که شخص نسبت به انتقاد ولو بسیار هم کم و ملایم باشد پیدا می کند به این دلیل که وقتی از اوامر دیکتاتور های درونی پیروی نمی کند به شدت خود را سرزنش و ملامت کرده و به شدت احساس گناه می کند بنا براین از نقد دیگران هم همین احساس گناه در او دوباره زنده می شود/././ یکی دیگر از تاثیرات دیکتاتور های درونی این است که یک حالت اجباری و فرمایشی به احساسات تمایلات افکار و اعتقادات شخص می دهد و مانع می شود که وی از روی آزادی و اختیار احساسات تمایلات افکار و عقاید را در خود بپروراند بنا براین در وی آنگونه احساساتی ایجاد می شود که مناسب ساختمان روحی و خود ایده آل او است/./././. در ضمن خودکاوی یا روانکاوی وقتی که خود ایده آل ضعیف می گردد قدرت و امریت باید ها کم گردیده و تازه آن وقت شخص نسبت به اعتقادات افکار احساسات و تمایلات خود دچار شک می شود/./././ از مطالب فوق نباید چنین استنتاج کرد که فرد عصببی ابدا احساسات و تمایلات اصیل ندارد منتهی تا زمانی که باید ها در قدرت مطلق هستند نمی تواند از آنها استفاده کند/././ می توان گفت شدید ترین تاثی مضر خود ایده آلی این است که شخص مجبور می شود احساسات خود را خفه کند یا آنها را به اختیار دیکتاتور های درونی در آورد /././. وقتی ضمن روانکاوی یا خود درمانی شخص پی به نتایج مضر باید های می برد ولی هنوز آنقدر به خود واقعی اش نزدیک نشده که بتواند آن را جایگزین خود ایده آلش کند دچار هراس شده و فمکر می کند بدون باید هیچ کاری نمی تواند بکند /.// به میزانی از زور فشار باید ها بر روی فرد عصبی کم می شود که وی واقعا حس کند که در درون او نیروها احساسات تمایلات و اعتقادات دیگری هم هستن که تا به حال بدون فعالیت وکم اثر بوده اند کافی است دست از خودایده آلی بشوید{کم کم } تا این نیرو ها هم به ندرت به کار افتند/./././././././././

فصل چهارم

غرور عصبی

باوجود تمامی تلاش هایی که شخص عصبی برای رسیدن به خود ایده آلش به کار می برد هنوز آن چیزی که به شدت تشنه ومحتاجش است یعنی {اعتماد به نفس و ارزش و احترام به خود} را نتوانسته به دست آورد گرچه در تصوراتش دارای قدرت های نامحدود و ایده ال است ولی این تصورات احساس آرامش درونی ایجاد نمی کنند و هنوز باطنا احساس{ نا خواستنی بودن} می کند وهنوز هم برای اینکه احساس ارزش و اعتماد به نفس کند محتاج دیگران است درحقیقت چون احساس ارزش و بزرگی نسبت به خودش در درون خودش نیست ودر عوامل خارجی قرار دارد مدام در حالت آرامش سطحی و لرزان بسر می برد/./. برای زرشد اعتماد به نفس کودک نیاز به کمک دیگران دارد ..احتیاج به گرمی محبت آزادی حمایت ارامش و خلاصه احتیاج به تضویق دیگران دارد اما عوامل مانع و آزار دهنده مانع رشد سالم کودک می گردند که در فصل یکم گفته شد/././././ درحالت کلی عوامل محدود کننده به او حالی می کنند خوب و کامل بودن الگوئیست که وی باید مطابق آن باشد . وظیفه اش این است که کامل و بی عیب باشد در غیر این صورت آدم ضعیف و قابل ملامتی است . اگر کودک رفتار ازادنه خود را نشان دهد {ممکن است} مورد تمسخر دیگران قرار گیرد /. همه ای عوامل بعلاوه فقدان محبت صادقانه به کودک {حداقل از دید خود او} در او احساس بی ارزش و نا خواستنی بودن وبه طور کلی این احساس که به هیچ دردی نمی خود و هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه به شخصی غیر آنچه الان هست تبدیل شود/./././ بعد از ایجاد خود ایده آلی اگر موانعی او را باز ندارند یک مقدار پیشرفت می کند و افتخاراتی هم نصیبش می شود اما قسمت عمده این احتیاجات که شمل احساس بزرگی و عظمت طلبی است در تخیل ارضا می شود //././ اعتماد به نفس که منشا آن خود واقعی است و غرور عصبی که نتیجه خود ایده آلی است اغلب به قدری شبیه به هم هستند که ظاهرا تفاوتی یافت نمی شود ولی می دانیم که منشا آنها با یکدیگر کاملا متفاوت است /././. شخص عصبی به روشنی نمی داند اعتماد به نفس چیست .منشا و شرایط لازم برای رشد ان چیست. فکر می کند چیز مطلوبی است که باید داشته باشد ولی نمی داند چگونه و از کجا به دست می آید/././././/././././. احساس غرور شخص عصبی در مورد چیز هایی است دارد وازنظر جامعه نشانه قدرت و پرستیژ محسوب می گردد یا ناشی از صفاتی است که در تخیلاتش به خود نسبت می دهد/././ ممکن است بگویید هر شخص طبیعی هم از داشتن چنین ویژگی هایی احساس غرور می کند . خب درست است فرد معمولی هم تا جایی که معقول است از داشتن شهرت محبوبیت و قدرت خوشش می اید ولی شخص عصبی در حقیقت تشنه شهرت . قدرت و از این قبیل چیز هاست و اگر آنها را نداشته باشد احساس بی ارزشی محض می کند/././.فرد عصبی به خاطر چیز های حقیقی که در خودش دارد{بخش های سفید زندگی} احساس غرور نمی کند ..حتی از وجود آنها درون خود به رورشنی آگاه نیست وممکن وجود آنها را به دلیل آنکه به خود ایده آل وی جور در نمی آیند نادیده بگیرد/././. خود ایده آل چیزی نیست که یک مرتبه ایجاد و تکامل پیدا کرده باشد بلکه قوه تخیل باید دائما بر ای حفظ و نگه داری آن کار کند { به همین دلیل است که حذف یکباره خود ایده آلی عملا غیر ممکن است و از نظر من بهترین روش خود درمانی خود آگاهی و کم کردم میزان تخیلات است مانند درختی که هرقدر هم تنومند و دارای ریشه های قوی باشد اگر برای مدت مشخص به او آب نرسد خشک خواهد شد که البته این درخت متناسب با ساختمان عصبیت هر فرد متفاوت است /. بهلول را گفتند خرت چه گفت خوراکش را کم می کردن تا به کم خوردن عادت کند داشت عادت می کرد که مرد /.} هر قدر شخص عصبی از خود ایده آلش دور تر باشد بیشتر واقعیات را بوسیله تخیل خود می سنجد /././.از جمله چیز هایی که شخص عصبی نسبت به آنها غرور دارد قوه تخیل ادراک خرد و هوشیاری است /././././ همین که فرد عصبی اصول اخلاقی را شناختو خوب و بد را تشخیص داد فکر می کند واجد همه صفات خوب است و ابدا توجه ندارد رفتار خود واقعی اش چیست . دانستن را باداشتن و بودن عوضی می گیرد /././ فرد عصبی مدام خود را ملامت و سرزنش می کند و از این بابت رنج فراوان می کشد درعین حال احساس غرور هم می کند و آن را به دلیل واقع بینی خود می پندارد/././.چون احتیاجات هر تیپ و هر فرد با دیگری متفاوت است پس غرور انها هم تفاوت هایی دارد/././.ولی درحالت کلی تمایل حالت و صفتی که اکنون مورد غرور و مباهات وی می باشد در اصل احتیاج روانی و نقصی بوده که به کمک تخیل تبدیل به صفت ممتاز گردیده است/./. غرور ممکن است به دو طریق شکسته شود یکی توسط خود فرد مثلا وقتی که به توقعاتمان از خودمان به خوبی عمل نکنیم و یکی توسط دیگران زمانی که دیگران انتظارت عصبی مارا رعایت نکنند /./........./././............

عصبیت و رشد آدمی/قسمت دوم / صفهات50تا100/از دید من...

ما را در سایت عصبیت و رشد آدمی/قسمت دوم / صفهات50تا100/از دید من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 8:36

صفحه بندی